تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان دانشگاه آزاد تاکستان

وبلاگ دانشجویان دانشگاه آزاد تاکستان

Islamic Azad University Takestan Branch

دانشگاه آزاد

 

رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من

 قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...

?ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

univercity stories by mahnaz yazdani

با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

univercity stories by mahnaz yazdani

?ـ مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

univercity stories by mahnaz yazdani

?ـ لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه

خواهيد کرد

univercity stories by mahnaz yazdani

?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از 

  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه

دفاع خواهند کرد :

     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

univercity stories by mahna yazdani

    ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو

 توسط ايشان

univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است

 به تحريک برادران دانشجو منجر شود

univercity stories by mahnaz yazdani

?ـشاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش

داده خواهد شد. اين جلسه:هفت خوان رستم

univercity stories by mahnaz yazdani

خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

univercity stories by mahnaz yazdani

خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه!

                                        امتحان کنيد

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 21:17  توسط گروه دانشجویان  | 

شرح حال من!!!

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نميرسيد.از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه اي كردم كه فهميد جواب هاي،، هوي است.هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي در پي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نميكردم!اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلند تر بودم و همه ازم حساب مي بردند.هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي خورد. هر صفحه اي از كتاب را كه باز ميگردم جواب سوالي بود كه معلمم از من مي پرسيد.اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي دانست منو فرستاد المپياد رياضي!!! تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود ويكي از ورقه هاي بي اسم بود منم گفتم اسممو يادم رفت بنويسم!بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين بر مي داشتم، يهو جلوم سبز ميشد و از اين كه گمشده اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر ميكرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه! يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجراي خواستگاري ما و الان هم استاد شمام! كسي سوالي نداره؟؟

 

  محمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 14:16  توسط گروه دانشجویان  | 

طنزهاي جالب

مصيبت: ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه.
 
عمه خوانم:دانشجويي که سه بار زبان پيش بگيرد.سابقه دار .کسي که از 18 سالگي تا 38 سالگي در دانشگاه تحصيل کند .
 
خشونت طلب:
دشمن شماره 1 جامه مدني.استادي که تهديد کند همه را خواهد انداخت.
 
عمو يادگار:
بابا بزرگ ،فسيل.دانشجويان وردي 68.
 
جواد:
هوشنگ سابق،کسي که دانشگاه علوم پايه را 7 ترمه بگذراند.
 
با حال:
استادي که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصييح نکند .حضور و غياب نکند.استادي که نمره ها را روي نمودار ببرد.
 
ضد حال :
مراقبي که جاي دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.
 
دوزار:
ده شاهي :مدرک دانشگاه آزاد.
 
سشوار :
وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.
 
شناسنامه:
مشخصات اصطلا حات دانشجويي که نام و نام خانوادگي،نام پدر،شماره دانشجويي همره با تعداد واحد هاي يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصصّ در امور خاستگاري و بعله برون و عشق و لبخند.
 
عشق و صفا:
آغاز زندگي مشترک.اول بدبختي.پايان دوران کلش کلش.آشنايي بيشتر با وزير جنگ.
 
جوشکار:
متخصص در امور ازدواج از خواستگاري گرفته تا عقد و عروسي.
 
آب خنک:
خوردن ان معادل اخراج است.پاداش فعاليت هاي سياسي.چيزي که به وفور يافت ميشود.
 
کبريت بي خطر :
دانشجويي که فقط کار فرهنگي و علمي انجام ميدهد.دانشجوي غير سياسي.مصداق ضرب المثل "اهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه".
 
سوتي:
سه کردن .ضايع بازي .کسي که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين بخورد.دانشجويي که مسله را حفظ کند ولي پاي تخته يادش برود.دانشجويي که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند.رو شدن تقلب.
 
هي
ئت پاکسازي:
دانشجويي که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته باشد.گشنه.نخورده.
 
بد شانس:
مشروط با معدل 11،98 يا 11،99.
 
شمع و گل و پروانه:
دانشجوياني که در جلسه امتحان کنار هم بشينّند.
 
بدل کار : جانشين.کسي که در کلاس هاي عمومي بجاي دوستش حاضري بزند يا دنبال نمره برود.فداکار.
 
زوج خوشبخت:
کساني که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم نشوند.نديد.پديد.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 1:20  توسط گروه دانشجویان  | 

چه زرنگه

            
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:47  توسط گروه دانشجویان  | 

زندگي نوشيدن قهوه است

گروهي از فارغ التحصيلان پس از گذشت چند سال و تشكيل زندگي و رسيدن به موقعيت هاي خوب كاري و اجتماعي طبق قرار قبلي به ديدن يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعي آن ها خيلي زود به گله و شكايت از استرس هاي ناشي از كار و زندگي كشيده شد. استاد براي پذيرايي از ميهمانان به آشپزخانه رفت و با يك قوري قهوه و تعدادي از انواع قهوه خوري هاي سراميكي، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده و برخي گران قيمت بودند بازگشت. سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند. پس از آنكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت: اگر دقت كرده باشيد حتما متوجه شده ايد كه همگي قهوه خوري هاي گران قيمت و زيبا را برداشته ايد و آنها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي مانده اند. البته اين امر براي شما طبيعي و بديهي است. سرچشمه همه مشكلات و استرس هاي شما هم همين است. شما فقط بهترين ها را براي خود مي خواهيد. قصد اصلي همه شما نوشيدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوري هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به آن چه ديگران برمي داشتند نيز توجه داشتيد. به اين ترتيب اگر زندگي قهوه باشد، شغل، پول، موقعيت اجتماعي و ... همان قهوه خوري هاي متعدد هستند. آنها فقط ابزاري براي حفظ و نگهداري زندگي اند، اما كيفيت زندگي در آنها فرق نخواهد داشت. گاهي، آن قدر حواس ما متوجه قهوه خوري هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمي فهميم. پس دوستان من، حواستان به فنجان ها پرت نشود... به جاي آن از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:44  توسط گروه دانشجویان  | 

اعتصاب

فکر کنم این اعتصاب به خاطر غذا بوده ولی خوب کاری کردن.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 1:31  توسط گروه دانشجویان  | 

ورزش ها

اسب سواري :

اولا آقايون حق سوار شدن به اسب ماده رو ندارند و بالعكس . منظورم از بالعكس اين نبود كه اسب هاي ماده هم نبايد سوار آقايون بشن ، منظورم اينه كه خانوم ها هم حق ندارند سوار اسب هاي نر بشن .

بعدشم از اونجايي كه سوار شدن آقايون به اسب نر و خانوم ها به اسب ماده ، ممكنه شبهه ايجاد كنه (شبهه به لحاظ همجنسيت) آقايون و خانوما بايد يه چهار پايه بزارن رو پشت اسب و روي چهار پايه بشينند .

البته اگه به جاي اسب يه جونوري پيدا كنين كه نه نر باشه و نه ماده ، هيچ اشكال شرعي وجود نداره .

ضمنا خانومها بعد از پوشيدن لباس كامل ، بايد يك دست زره چهار لايه پوشيده ، سپس درون گوني رفته و بعد بالاي چهار پايه سوار شوند .

 

ورزش هاي رزمي :

بنده كلا با خشونت مخالفم و به همين خاطر درباره ورزشهاي خشن و رزمي نظر ندادم .

چه اشكالي داره به جاي اينكه به هم مشت و لگد (يا لقد) پرتاب كنين ، بياييد و با هم دوستي كنين و در عالم رفاقت ، مرگ موش يا نفتالين تو چاي هم بريزيد . اين كار چند تا حسن داره :

اولا به ارزش رفاقت (به جاي جنگ و جدل) پي ميبرين .

دوما طرف مقابل هيچ دردي نميكشه .

سوما شما هم هيچ صدمه اي نميبينين .

و در نتيجه با كمترين هزينه ، طرف مقابل رو ناك اوت ميكنين . امتحان كنين .

 

گلف :

از آنجا كه ممكن است مفهوم انداختن توپ درون سوراخ سبب ايجاد شبهه شود ، در گلف بانوان بايد توپ را به بالاي يك برآمدگي هدايت نمايند .

لباس مخصوص بانوان گلف باز نيز شامل :

شلوار (محض احتياط 3چهار دست شلوار روي هم بپوشند) ، مانتو (تا زير كف پا) جوراب (سه جفت) ، پوتين ، مقنعه ، چادر ، عينك جوشكاري ، دستكش و گوني (از جنس برزنت) .

 

تير اندازي و انواع پرتاب ها :

بانوان محترمه بعد از پوشيدن كليه پوشاك (گفته شده در مورد گلف) درون قفس سرپوشيده رفته و اقدام به ورزش نمايند .

 

باز شدن بيش از حد پا :

اما درباره بيش از حد باز شدن پاي خانومها فتواها مختلفند .و از جمله :

ملا مثباه يظدي (با مصباح يزدي اشتباه نشه يه وقت) گفته كه بايد پايي كه بيشتر از حد باز ميشه بلافاصله با شمشير يك مسلمان قطع گردد .

جناب ابو الفضول زبان دراز فتوا داده كه بريدن يك انگشت از پاي شخص مجرم كفايت ميكند .

شيخ پشم الدين گلاب به روتون هم فرموده خانومي كه مرتكب اين عمل شنيع شده بايد به تنهايي و شبانه خدمت شيخ برسه تا ارشاد بشه .

البته باز شددن بيش از حد پا فقط در مورد خانومها مهمه ، آقايون با خيال راحت ميتونن 180 كه هيچ ، حتي 270 يا 360  و بيشتر هم بزنند .

موفق و مويد باشيد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:48  توسط گروه دانشجویان  | 

عاشقی

وقتیکه رفتم تازه تو میفهمی عاشقی چیه

میشناسی عشقو بعد من ،میفهمی عاشقت کیه

 

عاقبت از غصه ی تو نقش تو قِصه ها میشم

میرمو پیدام نمیشه ،تنها مثل خدا میشم

 

وقتیکه من عاشق شدم ،با همه ی بود و نبود

تو خواب و تو بیداریام ،نقش دو تا چشم تو بود

 

من همه جا کنار تو ،سایه به سایه  کوه به کوه

آینه ای که دم به دم ،با تو نشسته روبه رو

 

تو جونمی تو عشقمی ،قشنگ ترین بهانه ای

برای زنده بودنم ،تو بهترین نشونه ای

 

تو بهترین دلیل دل ،برای بودنم شدی

نبودی از تنم جدا ،که پاره ی تنم شدی

 

پرنده ی قشنگ من ،اگه بیای  بهار میاد

برای این شکسته دل ،تو سینه باز قرار میاد

 

ستاره ها پایین میان ،دوباره باز سحر میشه

از آسمونو از زمین ،به من میگن که یار میاد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 16:25  توسط گروه دانشجویان  | 

بدون شرح

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 22:19  توسط گروه دانشجویان  | 

علم مکانیک

                   

 

به دليل گسترده بودن مباحث ومفاهيم علم مکانيک نمیتوان تعريف جامع و دقيقی از این علم در چند خط بیان کرد اما میتوان به تعریف های کلی پرداخت و جمعبندی از آنها انجام داد تا بتوان به نتيجه معقولی دست يافت .


ايروينگ اچ شيمز در مقدمه کتاب استاتيک خود پيرامون مکانيک اين گونه صحبت ميکند مکانيک شاخه ای از علم فيزيک است که به رفتار ديناميکی اجسام میپردازد که تحت اثر آشفتگی مکانيکی قرار ميگيرند
. از آنجا که مهندس تقريبن(۱) در تمام مواقع با چنين رفتاری روبرو است،مکانيک در هسته مرکزی بيشتر تحليل های مهندسی جای دارد .....


--دکتر رحيمی شعرباف در مقدمه کتاب ترجمه شده مکانيک محيط های پیوسته مینویسد :

علمای ما مکانیک را در معنای عام ( علم الحیل )نام نهاده بودند. اما امروزه مکانیک شاخه ای از علم محسوب می شود که به مطالعه حرکت اجسام و دلیل آن یعنی نیرو میپردازد از این رو مکانیک به معنای اعم ، مبتنی بر مفاهیمی نظیر زمان و فضا می باشد مکانیک علمی است قدیمی و کلاسیک.  دانش مکانیک برای مطالعه تمامی شاخه های فیزیک و شیمی و حتی رشته هایی نظیر بیولوژی لازم است.


ا
.پ.آریا در کتاب مقدمه ای بر مکانیک کلاسیک این گونه مینویسد :

مکانیک از قدیمی ترین وشناخته شده ترین شاخه های فیزیک است که درباره اجسام در حالسکون و یا حرکت وشرایط آن تحت تاثیر نیروهای داخلی و خارجی بحث می کند . قوانین مکانیک در محدوده وسیعی معتبر است. از جمله محدوده میکروسکوپیک نظیر حرکت الکترونها  در اتم ها یا ماکروسکوپیک مثل حرکت سیارات در فضا یا حتی در مورد دور دست ترین کهکشانهای عالم کاربرد دارد.


از جمع بندی مطالب ياد شده و همچنين گشت وگذاری کوتاه در کتابهای پيرامون علم مکانيک ميتوان به اين نتيجه دست يافت :

*مکانيک علم مطالعه در مورد ويژگيهای اشيا اعم از بحث پيرامون اجسام ساکن و پويا(در حال حرکت)وحالات موجود در اشيا اعم از فشار ،حجم و دما می باشد

مکانيک علمی است که محدود کردن آن کاری است بی معنی. همچنين مطالعه تمامی ابعاد اين علم کاری است بسيار سخت و زمان گير و حتی غير ممکن .



مواردی که در مطالعه آکادمیک علم مکانیک مورد بحث قرار می گیرند عبارتند از :


۱-(سینماتیک)مطالعه حرکت اجسام (سرعت و شتاب ) بدون توجه به عامل حرکت.

۲- (دینامیک) اثر نیروها را بر روی حرکت مورد بحث قرار میدهد.

۳- (استاتیک) حالتی از جسم را بررسی میکند که متعادل و جسم در حال سکون نسبی می باشد.

۴-(سینتیک) شاخه ای از مکانیک که در برگیرنده استاتیک و دینامیک می باشد.

 

اما تارخچه:

نمی توان دوره یا شخص خاصی را در مورد ابداع علم مکانیک نام برد . چیزی که واضح است این که از همان بدو آفرینش انسان مفهوم سبک یا سنگین بودی یک شیع را درک کرده است و یا فرو رفتن در آب یا عدم توانایی پرواز.

اما در مورد شروع به مطالعه پیرامون این علم شاید بتوان با اغراق ارشمیدس را پیشگام دانست در حالی که شاید اولین اقدامات در جهت فرموله کردن قوانین  مکانیک و مطالعه عملی در مورد آن به بزرگانی همچون گالیله ،لایب نیتس ،کپلر و نیوتن باز گردد .

مشخصان(۱)هنوز هم مکانیک مجال گسترش وتحقیق را دارا میباشد . مثال  بارز این گفته انیشتین است که با مطالعه با اراعه نظریه نسبیت انقلابی در علم مکانیک به وجود آورد .

 

امید

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 20:2  توسط گروه دانشجویان  | 

                                    

 

نميدانم پس از مرگم چه خواهم شد
نميخواهم بدانم کوزه گر
از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسيار مشتاقم
که از خاک گلويم سوتکی سازد
گلويم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازيگوش
و او يکريز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را
آشفته و آشفته تر سازد
بدينسان بشکند دايم
سکوت مرگبارم را

دکتر علی شريعتی

 

امید

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 20:0  توسط گروه دانشجویان  | 

عجايب هفتگانه

عجايب هفتگانه تاريخی:
اهرام مصر , باغهای معلق بابل , مجسمه زئوس , معبد ديانا , مجسمه آپولو , آرامگاه ماسولوس , فانوس درياي اسکندريه

 عجايب هفتگانه طبيعت:
كوه اورست , گراند كانيون , غار ماموت , يخچال طبيعي باي  , پارك ملي يلوستون ,دريا چه بايكال , آبشار ويكتوريا

امید

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:57  توسط گروه دانشجویان  | 

نکات جالبی در مورد بدن انسان

نکات جالبی در مورد بدن انسان :

- فاصله بين مچ دست تا ارنج برابر با طول کف پا است .

- قلب شما روزی ۱.۱... بار ميتپد.

- دهان شما روزی يک ليتر بزاق توليد ميکند .

- به طور متوسط هر انسان ميتواند يک دقيقه نفس خود را حبس کند رکورد اين ماده در جهان ۷.۵ دقيقه است.

- به طور موسط شما روزی ۵... کلمه صحبت ميکنيد که ۸.٪ ان با خودتان است. !

- در ۱۵. سال گذشته ميانگين قد افراد در کشور های صنعتی ۱. سانتی متر رشد داشته است .

- از دست دادن تنها ۱٪ از اب بدن موجب تشنگی ميشود.

- مردان روزی ۴. و زنان روزی ۷. تار مو از دست ميدهند.

- يک انسان ۸ ثانيه بعد از قطع گردن به هوش ميماند.

- عضله ای که به شما امکان چشمک زدن ميدهد سريع ترين عضله بدن است شما به طور متوسط ۱۵... بار در روز چشمک ميزنيد.زنان دو برابر مردان چشمک ميزنند .!!

- حدود ۱۳٪ مردم چپ دست هستند . اين رقم در گذشته ۱۱ ٪ بود .

- ناخن های دست ۴ برابر سريعتر از ناخن های پا رشد ميکنند .

- حدودا  دو سوم وزن بدن از اب تشکيل شده است .۹۲٪ خون ۷۵٪ مغز و۷۵٪عضلات از اب تشکيل شده اند .

 امید                

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:55  توسط گروه دانشجویان  | 

في شرح الاحوال و ال مقامات الامتحانات ال پايان ترم

اِنّ الدانشجويين و الدانشجوآت يواجهون الچاله چوله آت و الفراز و نشيب هاي العديده طول المدة الحروم كردن الزندگيهم بعنوان الدورة الدانشجوئيه. بعض هذه البحرانات يچال و يلة (مچاله و له مي كند) الدانشجو البينوا و المادر مرده و الزبون بسته را.وضعة الروحي و الجسمي الدانشجو في هذة اربع سنوات يشبه كثيراْ بشكل لهيده شدن الخرمالو الرسيده والمترٌكك (ترك خورده) تحت باسن الرجل 120 كيلو غرامي و پكاندن الفاكهة المذكور و اگناد (گند زدن) المحيط الاطراف بشكل استفراغ آميزيّة.
انّ دانشجو هو الخرمالو و مشكلاته و دردسراته هو الرجل الگنده بك. انّ احد تلك المشكلات و ضد حالات هو الامتحانات الپايان ترميه. انا اعتقد انّ عملكرد الطلّاب الپسر و الدختر قد يختلف كثيرا من الارض و سماء . هناك تقسيمات علمي تخيليه و شگفتيه و مخ تيليت كنيّه الذي اصاب الي دوغوله (دوگوله) الاينجانب في شرح احوال كل الطلّاب و الطالبات الفرهيخته والعقل ريخته و الپشفيخته في ايام الامتحانات الجانگداز الخانمان سوزية و الكچّال (كچل كننده) الرأس الپسرها و الدغّان (داغان كننده) القيافة الدخترها
قسم الاول هو الآقاياني البي خيال بالنسبه الي معدلهم و مشروطيتهم و كلهم خلاف والجواتي وياخذون النمره 10 مع تهديد الاستاد بقتل زوجته و آدم ربايي الپسرش من المهدكودك الدانشگاه و السرقة المسلحانه من البيت الاستاد في كوي الاساتيد و يشكنون التخمتة جاپني و كدو و دوّارالشمس‌ (آفتاب گردون) حين بدايه الكلاس الي نهايت الهدف تلجيج (لج درآوردن) الاستاد و يتيكون تيكه آت  بي تربيتية و خفنة في الصف الدّراسي بأخفن الأنحاء و يرُپَرّزَتون پارازيتاترٌ زشتةٌ و قبيحةٌ الي الهمكلاسيّات الهايكلاسيّاتهم .و يوجد عدّة آخر و هم الپسرهاي الدرس خون البچه مثبت الّذين يتكنفرانسون الكنفرانسات العلمية و يكتبون التحقيق و يترجمون المقالات الانجلزية و الفرنسيه من الاينترنت و يقرأون المنابع الدرسي الجانبي و يأكلون رأس الاساتيد المظلوم في ساعات المشاوره بدليل السؤال پيچ كردنهم و خوردن مخ المنشي الگروه و اجبارها بتشكيل الكلاس الجبراني لهدف السرزنش الاستاد بعلة غيبة في الجلسات الماضي حتي اذا كان دليل هذه الأمر هو سقط كردن زوجه الاستاد البد اقبال في زايمان السزارين و افقي شدن الزن و الجنين معآ.
و اما الاقسام لطالبات الدخترات في ايام الامتحانات جالبٌ جدآ.عدّة منهنًّ تكتبنّ الجزوات الدرسية بشكل گل مگولي مع القلم الفسفري و يتچسَبنّ البرچسب هاي الآدامس البادكنكي مع عكس الهديه طهراني و لعيا زنغنه(زنگنه) و محمد رضا جلزار علي هولاء الجزواتهن .و كلّ الپسرها يريدون ان يأخذون الجزوه من تلك الدخاترة(دخترها) ولكن هنّ لا تعطونن دفتراتهن الي ذلك الپسرهاي العلاف صفت الجزوه ننويس و تفيسون فيسآ كثيرا فس فسيّة في اعطاء دفاترهنّ ال پسرهاي المرده خور . و اذا تسكنن في الخوابگاه شهدا (جزيرةالبنات) تشترونن المايكروفر. لأنهن لا تريدن الاتلاف الوقت في ليالي الامتحان بسبب السرخ كردن الباذمجان و الپكاك (پاك كردن) البرنج لنجوني . بهذا الدليل كلّ طالبة خر پوله تشتري مايكروفرة إل جي يّه لأن تبطخ الفسنجون و الباذمجون و الكوكو و الپراندن الكله پاچه و طبخ شير برنج و الفرني و الإشكنه و الكالاجوش و الكاچي الذي هو بعض الهيچي.قسمٌ آخرٌ من الطالبات الذين تشبهون القسم الاول الآقايان لا تدرسنّ ابداً طول الترم. ولهنّ مكانيزمٌ رايجٌ الذي قد تُسعمل طرقٍ مختلفة. انهنّ يكتبنّ النكات المهم الدّرسيه بخط زير و عجق وجقية و تجاسزوننّها (جاسازي اش مي كنند) في اجياب مانتوهاتهنّ و تصلوننّ الاوراق المچلّل (مچاله شده) التقلبية في پاچاتهنّ و خلاصه يحبون ان يعلمون طرق الشعوذه (شعبده بازي) لآموزش المكانيزمات المدرن التقلّب و لا تدرسن الدروس حتي في ليلة الامتحان ولكن يجلسون علي الكرسي في الجلسة الامتحانيّة مع الترس واللرز والخوف من مراقبين السبيلو و رسوائيتهم في حالة الكشف الاوراق الظالة.في النّهاية انا اقول وصيتي الي كل الدانشجوئين و الدانشجوآت من الگروه هاي المذكور ان يستدامو طريقهنّ و طريقهم سواء كان روشهم هو الخرخوني اَو كلب خوني و .......... خوني اَو قايم كردن التقلّب في پاچاتهم و پاچاتهنّ اَو طبخ الكباب ذيغي(ديگي) في مايكروفرهنّ و اخذ المدرك الكوپني الآبگوشتي والشروع السربازي و الخواستگاري من البنات الهمكلاسي و المهريهة و البدبختي و........
 
آتنا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:34  توسط گروه دانشجویان  | 

عشق دات کامی


                  گـلـه مـيـكـرد ز ِ مـجـنـون لـيـلـي
                  كـه شـده رابـطـه‌ مـان ايـمـيـلـي
                  حــيــف از آن رابـطـه انـسـانـي
                  كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
                  عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي
                  حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
                  نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟
                  برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
                  بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك
                  جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
                  بـه درك گـر دل مـن غمگين است
                  بـه درك گـر غم مـن سنگين است
                  بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك
                  قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
                  آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم
                  كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
                  مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن
                  هـمـه را جاي "اوكِي"، "كنسِل" كن
                  OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم
                  يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
                  اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت
                  روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت
                  نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد
                  خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
                  خسته ازFont و زِFormat شده‌ام
                  دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام
                  كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون
                  كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
                  بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد
                  هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
                  زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد
                  هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
                  راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي
                  ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
                  نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت
                  بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت

               محمد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 0:53  توسط گروه دانشجویان  | 

اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست ژتوني دارم خرده عقلي سر سوزن شوقي اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است گاه گاهي مي نويسم تكليف مي سپارم به شما تا به يك نمره ناقابل بيست كه در آن زندانيست دلتان زنده شود چه خيالي چه خيالي ميدانم گپ زدن بيهوده است خوب ميدانم دانشم بيهوده است استاد از من پرسيد چقدر نمره ز من مي خواهي من از او پرسيدم دل خوش سيري چند اهل دانشگاهم قبله ام آموزش جانمازم جزوه مشق از پنجره ها ميگيرم همه ذرات وجودم متبلور شده است درسهايم را وقتي مي خوانم كه خروس مي كشد خميازه مرغ و ماهي خواب است خوب يادم هست مدرسه باغ آزادي بود درس بي كرنش مي خوانديم نمره بي خواهش مي آورديم تا معلم پارازيت مي انداخت همه غش مي كرديم كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت درس خواندن آنروز مثل يك بازي بود كم كمك دور شدم از آنجا بار خود را بستم عاقبت رفتم در دانشگاه به محيط خشن آموزش و به دانشكده علوم سرايت كردم رفتم از پله كامپيوتر بالا چيزها ديدم در دانشگاه من گدايي ديدم در آخر ترم در به در مي گشت يك نمره قبولي مي خواست من كسي را ديدم از ديدن يك نمره ده دم دانشگاه پشتك مي زد شاعري ديدم هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت ستاره و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد همه جا پيدا بود همه جا را ديدم بارش اشك از نمره تك جنگ آموزش با دانشجو حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر فتح يك ترم به دست ترميم قتل يك لبخند در آخر ترم همه را من ديدم من در اين دانشگاه در به در و ويرانم من به يك نمره نا قابل ده خشنودم من به ليسانس قناعت دارم من نمي خندم اگر دوست من مي افتد من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم خوب مي دانم استاد كي كوئيز مي گيرد برگه حذف كجاست سايت و رايانه آن مال من است تريا،نقليه و دانشكده از آن من است ما بدانيم اگر سلف نباشد همگي مي ميريم و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود كار ما نيست شناسايي مسئول غذا كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ پي اصلاح خطا ها بروي

آتنا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 12:53  توسط گروه دانشجویان  | 

تقويم دانشگاهي من

شنبه : همون لحظه اي كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم يك بار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريم صداشو نازك كرد گفت : ببخشيد
من كه مي دونم منظورش چي بود تازه ساعت 9:30 هم كه داشتم بورد را مي خوندم اومد و پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد آره دقيقا مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه
بچه ها مي گفتن اسمش مريمه
از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم
يك شنبه : امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم موقع تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن تازه به من گفت آقا ميشه شيشه پنجرتون رو ببندين من كه مي دونم منظورش چي بود اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه
مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم
دوشنبه : امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيهام جزوه منو ازم خواست من كه مي دونم منظورش چي بود حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه راستيتش منم از مينا بدم نميآد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم
سه شنبه : امروز اصلا روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا فقط يكي از من پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست ؟
من كه مي دونم منظورش چيه ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود حتما استقلاليه وقتي كه جريان رو به دوستم گفتم به من گفت : اي بابا !‌ بدبخت منظوري نداشته ولي من مي دونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش مي شه حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم
چهار شنبه : امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند يكي از دختراي اردو از من پرسيد : ببخشيد آقا دانشكده پرستاري كجاست ؟ من كه مي دونستم منظورش چيه اما تو كاردرستي خودم موندم كه چه طور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده حيف اسمش رو نفهميدم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هر طور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم طفلكي گناه داره از عشق من پير مي شه
پنج شنبه : يكي از دوستهاي هم دانشكده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد من كه مي دونستم از اين نوشابه خريدن منظورش چيه مي خواد كه من بي خيال مينا بشم راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول كنم
جمعه : امروز ضبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رومي ديدم عجب شكوهي و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي كاسه عسل فرو ميكردم و.... مادرم يك هو از خواب بيدارم كرد و گفت برم چند تا نون بگيرم وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه ؟ من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمرا باهاش ازدواج كنم
راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري كه به نانوايي بياد خيلي خوشم نمياد
شنبه : امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اودم كه راه بيفتم مادرم گفت : نمي خواد دانشگاه بري امروز جواب نوار مغزت آماده ست برو از بيمارستان بگير
راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم مي گن من مشكل رواني دارم


برگرفته از بولتن جشنواره دانشجويي اصفهان ارديبهشت 81

آتنا

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 0:35  توسط گروه دانشجویان  | 

این است ایران ما

اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند درشهر سيلك در اطراف كاشان

 

اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ایرانیان بودند

 

اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند


اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند


اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ایرانیان بودندبه فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني

 

اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز


اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند اولين مردماني

كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند 


اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند 


اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند

 (به دستور جمشید بزرگ در هر نوروزیک سیب در یه کاسه پر از آب می گذاشتن که نشانه چرخش زمین به دور خود و خورشید می باشد)


اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايرانیان بودند

 

 كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند 


كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبیر بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است


كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه امروزه خجند نام دارد


اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد 


ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ساخته شد

 

داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و این جاده به مغرب چين

 مي رفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت 

اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا سال شبيه سازي شده باشد كه فقط ساخت ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و در کل ساخت کاخ ۶۵ به طول انجاميد

داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند


داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان اطلاعات –

و چاپارخانه  را بنيان نهاد سازمان پست و تلگراف

اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد


داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوری ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند  بنا نهاد

 فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران  پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد

 

                                                            محمد

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 3:26  توسط گروه دانشجویان  | 

چند حرکت ورزشی برای کاربران رایانه

چند حرکت ورزشی برای کاربران رایانه
حتما مي دانيد! (اگر نمی دانید از آنهایی که می دانند٬ بپرسید) كه نشستن طولاني مدت پشت كامپيوتر باعث درد کمر٬ گردن٬ دست و مچ٬ چپ شدن چشم و .... می شود! (از کجا آمده اند اين همه نعمت!)

برای جلوگيري از مزمن شدن اين دردها لازمست تا پس از هر یک ساعت کار٬ يا هروقت که احساس درد کرديد٬ نرمش های زير را انجام دهيد و در محیط کار یا منزلتان قدم بزنید. (بهتر است در این مدت به هیچ موضوعی فکر نکنید.)

همچنين برای جلوگيری از آسيب رسيدن به چشم های نازنينتان از خيره شدن در مونيتور بپرهيزيد و پلک زدن را فراموش نکنيد! که خدای نکرده چشمانتان خشک و منحنی نشوند.
در ضمن بهترين زاويه دید در مقابل مونيتور٬ ۱۰ الی ۱۵ درجه است.

اين ۱۲ حرکت٬ فقط ۴ دقيقه از وقت شما را خواهند گرفت. لطفا به خودتان رحم کنيد!

تذكر: حركات را به نرمي و با فشار مناسب انجام دهيد تا دچار كشيدگي يا پارگي! عضلات نشويد

شهاب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 1:16  توسط گروه دانشجویان  | 

شايد فقط خواب يا مرگ


خيلي به هم نرديک هستيم . هميشه فکر مي کنم زندگي بدون او برايم چقدر سخت خواهد شد.شايد فقط خواب يا مرگ ما از هم جدا مي کند. تا اينکه دو روز پيش به شدت زمين به خورد. از اين حادثه خيلي ناراحت شدم . همه چيز برايم تيره و تار شد.به زحمت بلندش کردم آنرا براي تعمير به عينک سازي بردم.
......شايد فقط خواب يا مرگ!!!

محمد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 2:59  توسط گروه دانشجویان  |